ترانه "اردلان سرفراز"، آهنگ "فرید زولاند"، تنظیم "واهان"، و در راس آن اجرای زیبای "داریوش" دست به دست هم داده اند که "راهی" از آثار ماندگار داریوش و موسیقی پاپ ایرانی باشد. از طرفی وجود "واهیک" به عنوان کارگردان باعث شده است که موزیک ویدیویی بسیار خوش ساخت متولد شود که به ترانه معنی و بعدی دیگر داده است. تا به حال دو اثر از آلبوم "معجزۀ خاموش" منتشر شده است و حال و هوای این دو ترانه نوید از آلبوم بی نظیر دیگری از آغازگر و سردمدار ترانه بیدار می دهد...
ابتدای موزیک ویدیوی "راهی" اعلام میشود که این ویدیو توسط بنیاد آینه منتشر شده است. بنیاد آینه بنیادی است غیر انتفاعی که برای آگاهی رسانی و مبارزه با آسیب های اجتماعی توسط داریوش اقبالی و یارانش تاسیس شده است. در انتهای کلیپ پیامی می آید که حاکی از آن است که هموطنان می توانند به منظور حمایت از بنیاد غیر انتفاعی آینه و حمایت از داریوش و راه بزرگی که در آن قدم برداشته است، مبلغی دلخواه خود را به بنیاد آینه ارسال نمایند و به این ترتیب دین خود را نسبت به آنچه در ایران بر هموطنانشان می گذرد ادا کنند و ضمنا عضو دائمی بنیاد آینه بشوند. همچنین به منظور قدردانی و به رسم یادبود، بنیاد آینه نسخه ای اختصاصی از CD و DVD ترانه "راهی" را برای این عزیزان ارسال خواهد نمود.
«راهی»
ترانه: اردلان سرفراز
آهنگ: فرید زولاند
تنظیم: واهان
در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس، به هرکس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا
نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو
بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب خبر نشد، خبر نداد
تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو...
منبع:ياران داريوش
نوشته شده توسط antoniuce در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت
جدیدترین آلبوم داریوش، "معجزۀ خاموش"، دارای نه ترانه است. در این آلبوم پنج ترانه سرا و پنج آهنگساز با او همکاری کرده اند که برخی پیشکسوتان ترانه نوین ایران هستند (فرید زولاند، محمد شمس، اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری) و برخی دیگر در آغاز راه. در این آلبوم داریوش به طور انحصاری با ترانه سرا و آهنگساز خاصی کار نکرده است، و این نوید خوش آیندی است چرا که خواه ناخواه این آلبوم روحی تازه و ترکیبی متفاوت و متنوع خواهد داشت.
برخی از هنرمندان به دلیل شناخت ناقص خود از ترانه و ملودی و تنظیم، راحتی کار، و به منظور احتیاط ترجیح می دهند فرمول های امتحان شده را دوباره مرور کنند و راه های رفته را دوباره طی کنند. پس در بند آثار آهنگساز و یا ترانه سرایی خوب اما خاص می مانند، به همین دلیل آثار جدیدشان در واقع بازیافتی از گذشته است شاید با زرورقی تازه. اما داریوش خود با شناخت احساسی و عمیقی که از ترانه، ملودی و تنظیم دارد، همواره نشان داده که توانسته با موفقیت به طور مستقل عمل کند و انتخاب خود را محدود نکند. او علاوه بر اجرای آثار پیشکسوتان این وادی که ترجیح می دهند برترین آثارشان را در اختیار صدای او بگذارند، بهترین آثار هنرمندان دیگر را نیز شناسایی می کند، انتخاب می نماید، وقت می گذارد و با تجربه و وسواس خاص خود اثر را سر و سامان می دهد، اجرا می کند و جواب هم می گیرد. به همین دلیل است که کارنامه درخشان هنری داریوش، از نظر همکاری با هنرمندان مختلف، از گستردگی و تنوع منحصر به فردی برخوردار است.
از طرفی این همکاری برای این هنرمندان برازنده که حال تجربه کار با ستارۀ موسیقی پاپ ایران و آموزش از او را نیز دارند، جهشی است به سوی شناسانده شدن در جامعه هنری. "معجزۀ خاموش" نه تنها آثار بزرگان ترانه نوین را در کنار آثار تازه نفسان قرار داده است، بلکه همچون خود ترانه "معجزۀ خاموش" شاهد همکاری آنان با هم نیز خواهیم بود. همانند چندین آلبوم دیگر داریوش، بی شک انتشار "معجزۀ خاموش" نیز برای چندین هنرمند خوب به منزله سکویی برای جهش خواهد بود.
نوشته شده توسط antoniuce در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت
داريوش و لندن
جمعه پيش داريوش رو تو لندن ديدم . برای کنفرانس سه روزه انجمن پژوهشگران ايران که در لندن برگزار شده بود آمده بود.تو اين سه روزه سخنرانها که از لندن و پاريس آمده بودن در زمنيه های مختلف بخصوص آسيب های اجتماعی در ايران ( پائين اين صفحه ) سخنرانی کردن. داريوش هم از پاريس رسيد و يک ديدار سريعی قبل از اينکه جلسه شروع بشه داشتيم .
داريوش :" من در رابطه با مسئله مواد مخدر و تأثير اون در جامعه ايران و رشد اون در اين بيست و پنج سال و اينکه در آينده چه در انتظار ماست حرف زدم. بنظر من اين آسيب بزرگ نتيجه فشارهای اجتماعيه . خفقان سياسی از طرف دولت و فشارهای خانواده درايران منجر به گرايش يک جوان به مواد مخدر ميشه.
آمار نشون ميده که ۱۳ ميليون معتاد در ايران هستند. من نيتم ازاين سخنرانی اين هست که پيام بهبودی خودم رو به ديگران برسونم ، مسئله ترک کردن و ترک موندن برای ما مهمه.
اعتياد بنظر من مثل يک بيماريه و مثل بيماريهای ديگه بايد باهاش رفتار بشه . بايد يک معتاد درمان بشه نه که به زندان بره. يک معتاد بنظر من ديگه خودش نيست و کاملأ در کنترل مواد مخدره. فکرش ، حرفش و کارهاش همه در اختيار ماده مخدره .
من خودم 25 سال درگير اعتياد بودم و ميدونم که اعتياد ۵ درصدش مواده و ۹۵ درصدش افسردگيه که گريبان يک فرد رو ميگيره ."
بهزاد : آيا اين 25 سال اعتياد در ترانه هاتون تأ ثير گذاشته ؟
داريوش : آهنگ "آينه" در اوج اين دوران بوده . من اصولا ترانه هائی رو که می خونم گويای احساسات درونمه و با شاعر ميشنيم و مسئله مو ميگم و با هم طرح اون ترانه رو می ريزيم . در زمانی که "آينه" رو خوندم ، واقعأ حسم اين بود که به آينه نگاه ميکردم و خودمو نمی شناختم . اعتياد مثل يک جن وجود من رو تسخير کرده بود."
رو می کنم به آينه، رو به خودم داد می زنم ، ببين چقدر حقير شده اوج بلند بودنم . . . . من جای آينه می شکنم، رو به خودم داد می زنم: اين آينه است يا که منم . . . .( شعر از اردلان سرفراز)
داريوش و صحنه
سالن تقريبأ پرشده بود.دخترا و پسرا با لباسای شيک ( اکثرأ سياه ) ديگه حرفاشونو زده بودن و ديگه برای داريوش بی تابی می کردن که از وسط فضای تاريک صحنه داريوش از داخل نورهای آبی و بنفش بيرون آمد و گفت : سال سقوط سال فرار ، سال گريز و انتظار ، وقت شکفتن فلز ، سال سياه ۲۰۰۰.
داريوش بين آهنگهاش از پناهنده های ايرانی در خارج از کشور می گفت که بعضی هاشون تو کليسایي در بلژيک تحصن کرده بودن و خيلی ها خبردار نشده بودن .
داريوش از ايران و انتخابات گفت و از همبستگی و همدلی و . . . بعضی از تماشاچيا نق ميزدن که پس آهنگ چی شد ؟ ولی بين خودمون باشه، لطف کنسرتهای داريوش به همين فاصله ترانه هاست .
يکجاتو کنسرت خيلی خوش گذشت و اون وقتی بود که داريوش از مردم خواست که "دوباره ميسازمت وطن" رو باهاش همراهی کنن . خيلی خنديديم چون خيلی ها خارج ميخوندن . بعضی ها مطمئن نبودن که همون بيتو بايد تکرار کنن يا که بيت بعدی رو بگن. داريوش هم گفت :
اينجوری نميشه که هر کسی ساز خودش رو بزنه ما بايد همآهنگ باشيم. اينجوری چيه ؟ نا همآهنگيه .
اونشب رامين زمانی که خودش آهنگسازه و يکی از آهنگهای معروفش بگو منو گم کردی بلک کتزه متصدی صدای اونشب بود و علی الهی، رهبر ارکستر اجرای يکشنبه شب داريوش در اکوئيناکس بود.
از جمعيت براتون بگم که برخلاف اينکه گفته بودن دوربين فيلمبرداری نيارين تک و توک چراغ دوربينای ويديو تو جمعيت چشمک ميزد و تلفنهای موبايلی هم بود که داشت کنسرت داريوش رو به گوش خانواده ای در ايران می رسوند.
اينبار تو لندن مردم بيشتر از کنسرتهای قبلی با داريوش هم آواز شده بودن بخصوص موقع خوندن ترانه "چشم من" که ديگه داريوش نخوند و مردم دسته جمعی ترانه رو تا آخرش خوندن.
داريوش : من به خودم گفتم که ۳۰ سال من برای مردم خوندم حالا خودشون بخونن و من گوش کنم .
آخر شب بعد از کنسرت ديگه دم صحنه داشت تظاهرات ميشد. همه می خواستن برن داريوش رو ببينن يک دختر دو تا شاخه گل ميخک قرمز داد به من گفت" اگه می بينيش بگو اينو هليا داده " بعد از ده دقيقه دم در خروجی گلو بهش پس دادم ( با لب ورچيده ).
داريوش فرداش قبل از اينکه برگرده به پاريس بهم وقت داد که ببينمش . رفتم خانه يکی از دوستانش در لندن. در حالی که گرم صحبت و گرم ناهار بودن من از راه رسيدم . رفتيم در گوشه ای ساکت د رحالی که بوی سنبل از پشت پنجره می آمد با داريوش گپ زدم.
داريوش برام از ازدواج اخيرش گفت : يکبار يکی تو اين تلويزيونا زنگ زده بود که "اين آقائی که دوباره ميسازمت وطن رو خونده رفته ازدواج کرده" انگار که من جنايت کردم ( بهزاد:دوتائی زديم زير خنده ). بله من دوباره نه بلکه سه باره ازدواج کردم و اينبار ديگه آخريشه. می گن تا سه نشه بازی نشه . ازدواج من تابستان امسال تو پاريس بود .
بهزاد:اسم همسرتون چيه ؟
داريوش : ونوس .
البته داريوش هر چند هفته يکباری برای ديدن دخترش بيتا بر ميگرده آمريکا ولی ديگه اکثرأ تو پاريس زندگی ميکنه.
وقتی که داريوش روی صحنه بود دائمأ بهش کاغذ پرت ميکردن . ازش پرسيدم که تو اين کاغذها چی می نويسن ؟
داريوش : همه چيز می نويسن . شعر می نويسن . تقاضای آهنگ می نويسن . منو دعوت می کنن خونشون . درد و دل می نويسن . حتی بد می نويسن .
بهزاد: تو لندن انگار يکی آرم مجاهدين خلق رو براتون پرت کرد؟
داريوش : آره و من خوشحال شدم . و اينو اعلام کردم چون می خواستم بگم که فرق نداره با چه گروهی هستين ما همه ايرانی هستيم و وقتی که خونه مون آتش گرفته بايد دست به دست بديم و اين آتيش رو با همبستگی خاموش کنيم .
ايران آينده ما جای همه هست . جای سلطنت طلب ، فدائی ، مجاهد ، جمهوری خواه . ما بايد اين مسئله رو تمرين کنيم که بخاطر عقايدمون همديگرو طرد نيکيم . برای همين من اين کاغذ پاره رو اعلام کردم که نشون بدم با اينکه من پيرو مجاهدين نيستم ولی خوشحالم که شما هم د رجمع امشب ما هستين .
بهزاد: آقای داريوش تو کنفرانس انجمن پژوهشگران ايران تو لندن از اعتياد در ايران حرف زدين تا اونجائی که من يادمه در زمان شاه شما رو زندان انداختن و گفتن بعلت حمل هروئين دستگير و زندانی شدين . جريان چی بود ؟
داريوش : نخير اون پاپوش بود. اونموقع من اصلأ معتاد نبودم و طرف اين چيزا نمی رفتم. ما يک گروهی بوديم که آهنگهامون دولت وقت رو به شک انداخته بود . ايرج جنتی عطائی، اسفنديار منفردزاده و شهيار قنبری و اردلان سرفراز و مسعود امينی و فريد زلاند هم زندان افتادن ولی اونها يکهفته تو زندان بودن اما منو ۹ ماه انداختن زندان . علتش هم اين بود که آهنگهای جنگل ، رهائی ، علی کنکوری ، بن بست و بوی خوب گندم رو خونده بودم و ساواک مشکوک شده بود که توطئه ای در کاره .
اينجوری منو دستگير کردن و شماره انداختن گردنم و بردنم اوين. اين زمانی بود که زندانيان سياسی رو می بردن اوين و حمل فقط ۱۰ گرم هروئين اعدام داشت.
من ۶ ماه انفرادی بودم و ديگه داشت ميزد به سرم. هنوزم که هنوزه وقتی که می خوابم ، مچاله می خوابم ، حالت جنينی. و به بازجوهام هم گفتم که وقتی که من آواز می خوندم چشمامو می بستم و تو يک عالم مخصوصی رو برای خودم تصور ميکردم. ولی شما اينو از من گرفتين ولی به من نشون دادين که در چه مملکتی من دارم می خونم . مملکتی که برای آواز خواندن ، آدمو ميندازن زندان .
بهزاد : اين حس رو کردم که شما د راين يکسال اخير بخصوص خيلی سياسی تر شدين و در همايشهاشرکت می کنيد و در راديو ياران برنامه داريد .
داريوش : اين حرفها طبيعتأ از شرايط زندگی در خارج از کشور ريشه گرفته. علتش هم واضحه ما دور از مملکتمون زندگی ميکنيم و منم مثل همه درد ميکشم . منهم در تنهائی خودم رنج ميبرم و وقتی که روی صحنه ميرم نمی خوام يک آدم تقلبی باشم می خوام اون ترانه هائی رو که می خونم و اون حرفهايی رو که روی صحنه می گم واقعی باشه و واقعأ تجربه اش می کنم .
درد مهاجرای ايرانی و رفتاری که با مهاجرای ايرانی در خارج از کشور ميشه منو رنج ميده .درد تفرقه ايرانيا در غربت منو عذاب ميده . برای همين ديگه مصمم هستم که اين پيام همبستگی رو تبليغ کنم و بهش عمل کنم چه تو کنسرتهام و چه با حضورم در سخنرانيها.
من تصميم دارم که برای حمايت از پناهنگده گان ايرانی در بلژيک و هلند روز 22 مارس ، که میشه 3 فروردين. از ساعت 11 تا 1 صبح کنار اين سفارتخانه ها تحسن کنم و از ايرانیيآن دیگه هم تقاضا می کنم که درهر جای دنيا که هستند سر اون ساعت دم سفارتخانه های اين دو کشور جمع بشند و از پناهجوهائی که در اين کشورها تحسن کردن حمايت کنند.
با داريوش حرف بسياره ولی وقت کم . ديگه با داريوش خداحافظی کردم و ديگه بين راه پله تا در خروجی بهم گفت که تصميم داره به جمهوری آذربايجان ، شهر باکو بره و کنسرت بده و شايد شرايطی ايجاد بشه که برای تاجيکها در شهر دوشنبه روی صحنه بره . همينطور حرف از اجرای جديد ترانه های طلائيش شد که شايد يکی از گروههای معروف ايرانی تبار که کارهای الکترونيکی ميکنه بعضی از آهنگهای داريوش رو بازسازی کنه و ما در آينده نزديک بشنويمشون .
در مورد داريوش يک چيزی رو خيلی قدرتمند ديدم ، مثبت بودنش . اينکه از ته دل علاقه داره با جوونا و گمنامها کار کنه و در فعاليتهاشون شرکت کنه.
در آخر، داريوش از من خواست که اين سايت رو بهتون معرفی کنم که اگر مشکلی با اعتياد داريد کمکتون کنه .
نوشته شده توسط antoniuce در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY